دید و رفت ..

خرید بک لینک
سوختم این سوختن را هم نگارم دید و رفت
بی صدا در خود شکستم بی وفا خندید و رفت

راز ِدل بـا آسمـان گفتـم دلش را غــم گرفت
آسمان بـر حـال و روزم مدتی بارید و رفت

گریه کردم تـا سحـر در خلوت و تنهایی ام
بیکسی! تنها رفیقم خسته شد نالید و رفت

با دلـم لـج کـرده شاید چـرخِ دنیا ،دلخوشی
چون پرستوی مهاجر تا ابد کوچید و رفت

سـاده بـودم بــاورم شد حـرفهایش ای دریغ
آنکه درمان خوانده بودم درد را بخشید و رفت

روزهـایـم تیـره و شبهـا از آن هـم تیــره تر
یک نفـر از آسمانــم مــاه را دزدیـد و رفت

گفتـه بــودم میشود سنگِ صبــورِ مـن نشد
دست ِ رد بر سینه ام آن بی وفا کوبید و رفت

#جوادالماسی(سنگ صبور)
@javadalmasi59 کانال اشعار

سنگ صبور...

ما را در سایت سنگ صبور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 232 تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 14:36

صفحه بندی