
خوش بحال من و دل...خوش بحال من و دل با تو اگر یار شویمبا تـو و عشق تـو هـر لحظه گرفتار شویمآخـــر لذت دنیـــاست که شب تـا به سحربـاصدای تــو از آغـوش تــو بیــدار شویمطعنه بر من مزن ای دوست از این حال بدمچــون پـرستــار تــویـی اینهمه بیـمار شویمبــا تــو شادی همه جــا همسفرم، بی تو ولیبـا غــــم همسایه ی دیـوار بــه دیوار شویمدر گلستــــان جهــان نیـست گلی در نظــرمچـون تـو را دارم و پس از همه بیزار شویماخــم وا کـن گل مـن نـــاز کـن و بـــاز بخندعـــاشق خنــده ی زیبــای تــو هر بار شویمایکه ...
ادامه مطلب
وای بحالم...بـی تـو گـذر تلخ زمــان وای بحالمدلتنگی و ایـن درد نهـان وای بحالمشبگردی و آوارگی از مردم این شهرسهمم بشود زخــم زبان وای بحالمدربازی این چرخ فلک با که بگویمدر فال من افتاده خزان وای بحالمرنجیده و دلخسته ام از دوست ودشمنبس زخم زده این و هم آن وای بحالمرفتـی و پس از رفتـن تــو در نظر منهمچـون قفسی تنگ جهان وای بحالمباران زد و یـاد تــو و آن خاطره هـایتآتش شد و افتــاد بــه جــان وای بحالمبر غصه و غمهای خودم سنگ صبورمسـر آمـده ایـن عمـر گــران وای بحالم#جوادالماسی(سنگ صبور)@javadalma...
ادامه مطلب
آرزوی محال ...《چه شبهایی که با یادت نشستم گفتگو کردم 》تمام خاطـراتم را بــه شوقت زیر و رو کردمنفهمیدم چه شد اما دلم بـــا دیدنت لرزیدنگفتم با کسی شاید که ترس از آبرو کردمچه میدانی از احوالم که در دنیای بی مهریتمام زخمهایم را بـه دست خـود رفو کردمشبیه آرزوهای محال است این وصال اماو میدانم نخواهد شد ولی من آرزو کردمخــزان زد آرزوهــا را میــان سینه پـرپـر شد به یادت غنچه ای چیدم ولی با گریه بو کردمپرم از حرف ناگفته کسی سنگ صبورم نیستبـرای درد دل کردن تـو را من جستجو کردم#جوادالماسی(سنگ صبور)@ja...
ادامه مطلب
زبانحال رباب ...کـربــــلاده بیــر آنــا حـالـی پــریشانــدی حسینسینه سی دیرناق یاراسیننان دولی قاندی حسین اصغره لای لای چالیـر یـاتمیــر ولی دیلسیــز بالا سوت یـوخـی تشنه ملر آهوسی گریـاندی حسین***ئیلدی مهمان نــوازی خــوش قـونـاخدان حرمله غونچامی گول آچمامیش دردی بوداخدان حرملهچـوخ وارییدی آرزوم تـا بـوی چکیب اصغر قاچااصغری دیـل آچمامیـش سالدی ایـاخـدان حرمله ***مـن ربــابـم ســوز آهیـــم آسمــانــی داغلیــارحـالیما گـولـرده قـوش یـرلرده داشلار آغلیــاربیـکسم ، آوارییــم ...
ادامه مطلب
سوال بی جواب...به عشق تـو گرفتـارم دلیلش را مپرس از منچرا من دوستت دارم دلیلش را مپرس از منچه بی اندازه میخواهم که روزی تب کنم شایدکه باشی تـو پرستـارم دلیلش را مپرس از مندلم تنگ است دلتنگم نمیدانم چه مرگم هست فقط محتــاج دیـدارم دلیلش را مپرس از منسوالی کـه جـوابش را نمیخواهـم بـدانم عشقکه بی تو چون شب تارم دلیلش را مپرس از مننشستم تا سحر هرشب که از عشق تو بنویسمچه شبهایی که بیدارم دلیلش را مپرس از من تـو میخندی و میخندم تـو غمگینی و میگریمو بی تو من خود آزارم دلیلش را ...
ادامه مطلب
زبانحال حضرت رقیه ۰۰۰از رقیـــه معنی ِخــــارِ مغیــلان را بپرسماجرای وحشت وترس از بیابان را بپرسسوز گـرما و عطش، از پــای پــــر از آبله حال و روز کودک زار و پریشان را بپرسصورتی نازکتـــر ...
ادامه مطلب
اوز حالیما آغلامیشام...اوز حالیما گئچن گئجه صبحه کیمین آغلامیشاممن بـو بـلالی باشیمه گئورنه سیــنه داغلامیشامرسمِ طبیعتدی سولار گــول یتیشه فصلِ خزانخزان ویریبدی گول کیمین بهاریمه سارالمیشامxa0دوزدی دیی...
ادامه مطلب
«کبــوتـر بـا کبــوتـر ، بـاز بـــا بـاز»دلت بــا مـا نبــود از روز آغــــازxa0منــم بـــازیچــه ی دستان تقدیـرتمــام عمـر رقصیـــدم بـه هر سازبخـــوان آوازِخــوانِ شهـرِ قصـهبخــوان شعرِ مرا بــا سوز و...
ادامه مطلب
زبانحال حضرت علی(ع)با خانم فاطمه زهرا(س) «خداحافظ ای پـرستوی پـَر شکسته»خداحافظ از غـم ِ دنیـا زار و خسته چها با تو آتش و ضربِ میخ در کرد؟که حتی خواندیxa0 نماز خود را نشسته خدا حـافظ ای تـمـامِ دار و نـ...
ادامه مطلب
ای کجه ده دفن اولان ،گول اوزی گول تک سولان گوزلـریـن آچ فاطمه ، زینبـه خـاطـر اویانشعله ی ظلمه یـانـان ، شهپـری نـا حق سینان دورت بالانی تک قویوب، قبـره گئدوبدور جوانزینب اولوب نوحه خوان ،حسن حسین باغریقانفاطمه گئتـدون ولـی ، ئولدی علی قـد کمانای منی گوزدن آتان ، آی کیمین بیـردن باتان اوز گئوَریب قـول سینیب،سینه ده قانـی آخانطاقتیـم الـدن آلان ، ای منـی درده سالان زینبـینین بـاشینه ، بیـر ئَلـی شانـه ویرانتـاگله صاحب زمان ، قبـری قـالان بـی نشانیـوسف زهـرا گله ، کـاش اولا قبـرون عیانیـاز گنـه آه...
ادامه مطلب
فاتح خیبـر منم امـا پنـاهم فاطمه است پهلوانم من ولیکن تکیه گاهم فاطمه استساقی کوثـر منم شیـر خدایم خوانده اندعاشقم در ملک جانم پادشاهم فاطمه استدر میـان مـردم شهرم سلامم بی جوابغم ندارم چون خریدار نگاهم فاطمه استبیکسی های مـرا از چاه و نخلستان بپرسبیکسی های مـرا تنـها گواهم فاطمه استصاحب تیغ دوسر ، هـم شـاه مردانم ولی یاوری جز او ندارم خیرخواهم فاطمه استاین جهان بی فاطمه چون استخوان درگلوستمرهم بـر درد بـی درمان وآهم فاطمه استمن اگـر انگشترم زهرا نگیـن و زینت استآسمان عشقـم و تـابنـده ماهم فاطمه...
ادامه مطلب
شب یـلدای من امسال چراغـان شده استسر این سفره عزیزیست که مهمان شده است نـاز کـن نـاز ب...
ادامه مطلب
مثـال کوره میسوزد درونم ، دلم را دست غم محکم گرفتهگلـه دارم گلـه از سرنـوشتم ،دلـم از عالم و آدم گرفته چه شبها تا سحر با غم نشستم ،چه شبها تا سحر درخود شکستمبه کامم زندگی آنقدر تلخ است ،تمام لحظه ها ماتم گرفتهشبیه درد بی درمانم افسوس ،کویرم تشنه ی بارانم افسوسکسی هرگز نمی فهمد سراپا ، وجـودم را غمی ...
ادامه مطلب
از تو چه پنهان گلم، حال دلم خوب نیستغیر غـم و حسرت و، نالـه وآشوب نیست همسفرم درد وغم، همدم من اشک وآهلشگر بغض آمده، قدرت سرکوب نیستحسرت دیـدار تو، جـان مرا شب گرفتشهر پر از یوسف است، حال که یعقوب نیست حق منو دل نبود، این همه ویـران شدنجنس دلم سنگی و،آهن و یا چوب نیست آنـکه نمک پرورم، بود نمـکدان شک...
ادامه مطلب
زبانحال ام المصائب زینب کبری(س) نجه زیبا اوزه بیر نقشیلی خوش قاش یاراشار زینبه ! شاه شهیدان کیمین قارداش یاراشار دِیمه عشقیمدی حسین عشقیده تای یوخدی منهاوزوک اولسایدی حسین زینب اونا قاش یاراشار کربلا واقعه سی غم غمین اوستن اَلیور بو بلا دشتینه زینب کیمین یولداش یاراشار دونه سَن قانه فرات سنده علمداریم اولوب غیرت ساقی لب تِشنیَیه پاداش یاراشار زینبم کرب وبلاده بلیمی غَملَر اَییبیِدّی قارداشی اولن گوزلره گوز یاش یاراشار نیزه باشینده اولا قارداشین ایستکلی باشیباجییا چوبه یِ مَحملِده سینیق باش یاراش...
ادامه مطلب
مشهور شدم شاعر شعرهای غم انگیزاینجا منم و خاطره ها به غصه لبریز تنها منم و دلهره و بیکسی و دردهم کاسه ی صبردل من پر شده سرریز هی جار نزن چلچله که فصل بهار استاینجا همه ی سال برایم شده پاییز صد درد به دل دارم و ویرانه نشینمچون شهر که غارت شده از حمله ی چنگیز با آینه قهرم که هزاران دفعه میگفت زیبا نشود چهره ی ویرانه دل انگیز اینجا منم و سنگ صبوری که عزاداربا فصل بهاری که نشسته است به پاییز جواد الماسی...
ادامه مطلب
اگر پرسید حالم را بگو احوال من خوب استکمی تا قسمتی ابری بگو اقبال من خوب است کویر سینه ام خشک وگهی مایل به سرسبزیهمین سرسبزی اندک برای سال من خوب است همان زخم عمیق سینه را دارم که میسوزدو ناچارم بگویم سرنوشت و فال من خوب است نقاب خنده بر صورت و گریه پشت آن پنهان به پروازم نیازی نیست شکسته بال من خوب است مرا سنگِ صبورِ غم میان شعر ها خواندند اگر این خشکسالی هم نبود امسال من خوب است سفر خوش قاصدک دیدی اگر روزی نگارم رااگراحوال من پرسید بگو که حال من خوب است جواد الماسی...
ادامه مطلب
من شاعر دردم به لبم خنده گریزان یک شاخه گلِ خشک شده بدون گلدان از خنده ی ظاهری قضاوت نکنیدم صد درد به پشت خنده ام نشسته پنهان من کوه غمم به غصه ها سنگ صبورم دنیای به این بزرگی ام شبیه زندان صد ساله شده دل جوانم به چه جرمی از زندگی ام صد گله دارم به صد عنوان نه شعر نه دفتر به خدا مرحم من نیستشاید کند اشک به من چاره و درمان از حال دلم بی خبرم خنده تنُی چند ؟ ای کاش که خنده بفروشند به دکّان جواد الماسی...
ادامه مطلب
بی علی زهرا و بی زهرا علی تنهاستبر علی زهرا و بر زهرا علی همتاست ساقی کوثر علی و شاه مردان نیز هم لایق زهرا برای همسری جز لافتاست؟ هم علی هم فاطمه دریای علم و معرفتدوم و سوم نفر از پنج تن آل عباست گر علی انگشترو بر آن نگین شد فاطمهاز چنین پیوند زیبایی عجب جشنی بپاست دم مزن سنگ صبور از وصف زهراو علیوصف و توصیف علی وفاطمه سرّخداست سالروز ازدواج مولای متقیان علی (ع)و بی بی دوعالم زهرا (س) بر عاشقان مبارک ۱۳۹۵/۶/١٣#کانال اشعار جوادالماسی (سنگ صبور)@javadalmasi59...
ادامه مطلب
حال و احوال مرا از ظلمت شبها بپرساز تمام قلبهای بی کس و تنها بپرس من بهاری بودم و باد خزان بر من وزیدرنگ رخسار مرا از برگ زیر پا بپرس آمدی احوال من جویا شوی ممنونتم از همین موی سفیدم که شده پیدا بپرس صد گله دارم به دل از دست تو چرخ و فلکشک نکن حال من از امروز بی فردا بپرس دلخورم از دست تو تا بی نهایت زندگی از همین ظلمی که ناحق کرده ای برما بپرس شیشه ی احساس من شد تکه تکه ای دریغحال این سنگ صبور از یک دلِ رسوا بپرس #کانال اشعار جوادالماسی (سنگ صبور)@javadalmasi59...
ادامه مطلب