لیلای من...
لیلای من دیر آمدی مجنون تو دق کرد و مرد
طوفان غمها آمد و احساس را از سینه بُرد
رفتی و موج بیکسی دست مرا محکم گرفت
جای تو را دلتنگی و درد و غم و ماتم گرفت
همصحبتم شعر و قلم ،خوکرده ام با آه ودرد
یک شب شنیدم پنجره برحال و روزم گریه کرد
کوچه لباس غم به تن از انتظارت خسته شد
پرونده ی این عشق هم دیر آمدی و بسته شد
آن خانه ی آباد دل ویرانتر از ویرانه هاست
گویا همیشه سوختن سهم پر پروانه هاست
لیلای من دیرآمدی و عاشقت، سنگ صبور
می برد با خود تمام خاطراتت را به گور
#جوادالماسی(سنگ صبور)
@javadalmasi59 کانال اشعار
برچسب:
نویسنده: باران شجاعی