خرید بک لینک

از درد بپرس...

از درد بپرس...

از درد بپرس...
«دلم از غصه بـه تنگ آمده از درد بپرس»
حال ویران من از نیمه شبی سرد بپرس
زده آفت بـه گلستان من این بــاد خزان
از گــل پــــرپــــر و آفـت زده ی زرد بپرس
خانه بردوشم و آواره ی این شهر شلوغ
حــال این دربــــه در از آدم شبگرد بپرس
چه کنم دار و ندارم همه غارت شده است
در غــریبی گـــذر از کوچه ی نامرد بپرس
خواب از چشم من خسته فراری همه شب
حال آشوب من از سینه ی پردرد بپرس
پیـــری و مــوی سفیــد از گــذر عمـر نبود
آنچه این چرخ فلک با من و دل کرد بپرس
کوه غمها منم و نیست کسی سنگ صبور
خم کند غصه و غم قامت هر مرد، بپرس
#جوادالماسی(سنگ صبور)
@javadalmasi59 کانال اشعار

برچسب: نویسنده: باران شجاعی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 7:54

صفحه بندی