
کوله بار غم...جز کوله باری از غم چیزی نمانده از منجز آه و درد و ماتم چیزی نمانده از منای زندگـی چــه کردی بــا قلب عاشق منجز دلخوشی ولی کم چیزی نمانده از منروزی اگـــر ببینی مــن را نمی شنــاسیغم کرده قامتم خم چیزی نمانده از مندر خـانــه ام غـریبـم بی همزبان و شبگردجــز گریه های نـم نـم چیزی نمانده از مندر پیچ و تاپ غصه غم گشته سرنوشتمجز غم مرا ، به هر دم چیزی نمانده از منسهمم چـه بوده دنیـا از تـو به غیر حسرتزخمی بـدون مـرهــم چیـزی نمانـده از منبـا مـن چـه کرده غصـه سنگ صبــورم اماجــز نـاله...
ادامه مطلب
بشکن سکوت خانه را...حرفی بزن چیزی بگو بشکن سکوت خانه راجــز تــو نمیفهد کسی حــرف من دیـوانه راتنها دلیـل دلخــوشی در پیـچ و تـاب زنــدگیافسرده تر از این مکن این با خودش بیگانه راتن زخمی و دلخسته ام از این همه زخم زبانسرریزم از بغض گلو ، از من مگیر این شانه راپر شد حیاط خانه ام از بــوی گل ، امــا کنـون سوزانده آفت تک به تک گلهای این گلخانه رامن از جفـای این زمان ظلم فــراوان دیـده امرحمی کن و آتش مزن پرهای این پروانه راگفتی تصور کن که من صیاد تو صیدم، قبولامــا دریغ از من مکن صیــادم آب و دان...
ادامه مطلب
غم قافله سی...بیر عیدییه بیر وعده غذا حسرت اولوپدیاز بس کی قالیب آج نچه گون رنگی سولوبدیبیــر عیـده ولی غــم نــدی درک ئیلمییبللرآماده اولوپ هر نه کی هر لحظه سئووپلربیر عیده اوقد غصه سی واردی یاتا بیلمیرچوخدان دولانیر دردینه درمـان تـاپـا بیلمیربیر عیده جوان سیندیده غمنن قوچالیپلاربیر عیده ییغیب دونیا مالین عرشه چاتیپلاربیر عیده ولی هی پولو پول اوسته قویوللاربیـر عیـده ولی هشدادا ایللردی قــاچیـللاربیـــر عیـده محبــــت اکیــب، آزاری دریللربیر عیده قوییوب دوز یولو ، بیراهه گئدیللربیـر عیده گئ...
ادامه مطلب
غروب ...بــاز هـــم دلتنگی و غمهای عالـم در غروبمینــوازد ســوز دل آهنگ مــاتــم در غروبیاد ایامی که در دل ایـن همه حسرت نبودمیبرد با خود مرا هر سو به هردم در غروبچشمها شــرمنــده میبارید چــون ابــر بهاراین بساط گریه در من شد فراهم در غروباین جهان را چون قفس میبینم و بی دلخوشیآه می بـارد سـرم بــارانی از غــم در غروبباز هم در غربت و چشم انتظاری در سکوتمیشود روشن چراغ خانه کم کم در غروبشاعـری سهم شما باشد که این سنگ صبــورمینویسد حرف دل با چشم پر نم در غروب#جوادالماسی(سنگ صبور)@javadalmasi59...
ادامه مطلب
رسم روزگار...چــرا دلگیــری از دنیــا کــه چرخِ کج مدار این استگهی شــادی، گهی غصـه، کــه رسـم روزگار این استشبــی از آینـــه پــــرسیـــدم از درد فــــراق او گفتبــزودی پیـــر خــواهــی شد که کار انتظار این استاز ایــن زنــدان نفس ِ خـــود بــه دنبــال رهایی باشکه در کنــج قفس بـــاشی زمستـان یا بهار این استدر ایـن دنیـــای بی مهری بشـر فـانیـست خـوبی کنبماند نـــام نیــک از تـــو کـه از تـو ماندگار این استچــراغ عمر هــرکس عاقبت خــامـوش خــواهد شدگــدا و پـــادشاه و زشت و زیبـــا را قــرار ...
ادامه مطلب
تماشای تو ...آن خنــده ی زیبای تــو دل میبرد از منآن چشم فریبــای تـــو دل میبرد از منخوشبخت تــرین آدم بــر روی زمیـنمهــرلحظه تماشای تـو دل میبرد از منبـاران محبتت کـه بـــر ســـرم میباردآن قامت رعنـای تــو دل میبرد از منای اهـل وفـــا ،اهل صفـا ،اهـل صداقتاخـلاق مجـــزای تـــو دل میبـرد از مناز عشق سخن گفتنت ای عشق چه زیباستآرامش و گــرمــای تــو دل میبرد از منپاییزی ام و با تو بهاری شدن حتمیستای عشق که رویــای تـو دل میبرد از منمن شاعـر چشمان تـوام سنگ صبــورماین عشقِ شکوفای تـو دل میبرد ا...
ادامه مطلب
باورم هرگز نمیشدباورم هرگز نمیشد غــم زمینگیرم کنددر جوانی غصه های من مرا پیرم کندبـاورم هـرگـز نمیشد بـازی چـرخِ فلکدر هجوم بیکسی از زندگی سیرم کندباورم هرگز نمیشد گردش این روزگاربال وپر بسته مرا در بند وزنجیرم کندبــاورم هــرگــز نمیشد روبـروی آینــهاز خودم حتی مرا اینگونه دلگیرم کندبــاورم هـرگـز نمیشد بیـگنـاه ِبیـگنـاهاینچنین قـربـانی دستـان تقدیرم کندبـاورم هـرگز نمیشد آنکه دم زد از وفاپیش چشمان همه اینگونه تحقیرم کندباورم هرگز نمیشد این منِ سنگ صبوردرد و آه و غصه و غمها زمینگیرم کند#جوا...
ادامه مطلب
سرباز وطن...پرچم سبـز و سفید و سرخ رنگت جـاودانای دیــــار شیــر مــردان و زنــان قهرمــانسرفـراز و پـر غــرور و پـرصلابت سربلنددر امان باشی همیشه ای وطن از هر گزندرودهـای تـو خـروشان ،کـوه هایت استواردوستـانت بــرقــرار و دشمنانت خوارِ خوارای وطن ای زخـمی از تیــغ غـریب و آشنابــارهـا دیــده جفـا پشت جفـا پشت جفـاافتخـارات تــو شد اخبــار داغی در جهانلـرزه از تـرس تـو افتاده به جـان دشمنانگرچه دشمن لالـه ها را ناجـوانـمردانه چیدصد هـزاران لاله روییده ز خـون هـر شهیدجان به کف آماده و بگذشته ای...
ادامه مطلب
جفای یار...من همانم که خـزان را در بهارم دیده امبی وفـایی و دورنگی در دیـارم دیده اماز جفـای دشمنان هـرگـز نمیرنجم ز بسزخـمهای بیشمار از دست یــارم دیده امآنچنــان این غصه و غمها مــرا آزرده اندروز روشن را شبیـه شــام تــارم دیده امبا که گویم بازی چرخ فلک با من چه کردبی وفایی ها کـه من از روزگارم دیده امچون درختی از هجوم وحشی طوفان وبادزیــر پـاهـایـم شکسته شاخسارم دیده امپیش چشم دیگران گاهـی میـان خنـده هامن فــراوان گریـه ی بی اختیـارم دیده امنام خود را در غزل نامیده ام سنگ صبـورچون دگر غار...
ادامه مطلب
خوش بحال من و دل...خوش بحال من و دل با تو اگر یار شویمبا تـو و عشق تـو هـر لحظه گرفتار شویمآخـــر لذت دنیـــاست که شب تـا به سحربـاصدای تــو از آغـوش تــو بیــدار شویمطعنه بر من مزن ای دوست از این حال بدمچــون پـرستــار تــویـی اینهمه بیـمار شویمبــا تــو شادی همه جــا همسفرم، بی تو ولیبـا غــــم همسایه ی دیـوار بــه دیوار شویمدر گلستــــان جهــان نیـست گلی در نظــرمچـون تـو را دارم و پس از همه بیزار شویماخــم وا کـن گل مـن نـــاز کـن و بـــاز بخندعـــاشق خنــده ی زیبــای تــو هر بار شویمایکه ...
ادامه مطلب
سنگ صبور من..ایـن دل دائـم صبــورم از تـوان افتــاده بودآتشی بر جسم و هم روح و روان افتاده بودهیچکس جـویـای احـوالم نمیشد هفته هاگوئیــا از چشم ایـن خلق جهان افتاده بودصاحب نام و نشان بودم ولی از بخت بدبیخبر در شهرِ بی نام و نشان افتاده بودمشتری پیدا نمیشد بر من و احساس منمثل چای سرد و تلخی از دهان افتاده بوداز در و دیـوار خــانـه بیکسی قد میکشیددر بهـار آرزوهــایــم خــــزان افتـــاده بودعکس خـود را در میـان عکسها دیدم ولیدر جـوانی مثل پیـری قد کمان افتاده بودآمـد و شـد بـر تمام غصـه ام سنگ ص...
ادامه مطلب
سفر بی همسفر ...و از حــال خـودت روزی بمـانـی بیخبــر تلخ استو آزاد از قفس بــاشی بــدون بـال و پــر تلخ استکجـــا بـــار سفـر بستـی ، نمیــدانـی مگــر ای دلدر ایـن بـازار بی مهری سفر بی همسفر تلخ استبه قلب و سینه ی زخمی مزن زخمی دگر ای دوستتحمل بــر غـــم و اندوه و بـر زخــم دگر تلخ استبـه مــا رحمی کـن و یـارب مران از خانه ی امیدعذاب خــانـه بـردوشی بـرای در بــه در تلخ استدخیـــل آرزو بستـن دعــا پشت دعــا افسوساگر باشد در این عالم دعایت بی اثـر تلخ استنمیفهمد کسی درد تــو را حتــی در ایــ...
ادامه مطلب
جفای روزگار...چه حسرتها به دل ماند از جفای روزگار ای عمرچه نـاحق ظلم هـا شد از قضای روزگار ای عمرشبیه بـرگ زردی کـه خـــزان دید و زمیـن افتاد چــه آمـد بــــر ســـرم آه از بلای روزگار ای عمرشکایت نـامه ی دل را شبی با مــاه خواهم گفتکـه شایــد بشنـود دردم خــدای روزگار ای عمرو هرکس را که می بینم دلی ویرانتر از ما داشتکسی دیده مگر بـا خــود وفای روزگار ای عمر؟جهان بـــا آرزوهـــایم چنــان سـاز مخالف زدعــزا برپــا کنــم هــرشب برای روزگار ای عمرسـوالات فــراوانی بــه سـر دارم ولی افسوسنمی یابــم...
ادامه مطلب
یاد تو ...منو یـاد تــو مینـدازه صــدای خنـده ای گاهینگاهـی ســاده و گیــرا وَ یـا هر صورت ماهیبـه هــرجـا میــروم یـادت مثـال سایه می آیدنمیدانم چـه باید گفت تـو هم فکر منی شایدمنــو یـاد تــو میندازه غــم و دلتنگی و شادیشبیه تــو یکــی رد شد دوبــاره یــادم افتادیصدای خنـده های تـو هنوز میپیچه تو گوشمفراموشم نخواهی شد وَ من بیهوده میکوشممن و یــاد تــو میندازه صــدای بـوق ماشینهاکــه میگفتـی دل آزاره صــدای تـــو مـخ اینهادلم تنگه واسه اخــم و واسه لجبازیات ای یارکه من ای کاش میدیدم تو رو حت...
ادامه مطلب
دلم گرفته ای خدا...دلم گرفته ای خـدا هــم از غـریب و آشناهم از زمین هم از هوا کجا روم بگو کجاغمی نشسته بر دلم خزان زده به حاصلمچـرا که هـرچـه میدوم نمیرسم به منزلمچه آمده چـه برسرم، چه ساده کرده پرپرمکه در شـروع زنـدگی رسیـده ام بــه آخرممنم ز خسته خسته تر شکسته و شکسته تربه هر دری زدم ولی دری که گشته بسته ترو غـم گرفتـه خــانه را تمام این زمانه رابرای گریـه میدهد بــه دست من بهانه راتویی تـو سرنوشت من جهنم و بهشت منگره زده چه بی خبر به عشق تو سرشت منخـدا خـدا خـدای من، تـو بشنوی صدای مندر این...
ادامه مطلب
دنیای بدون جنگ...میشوم نقاش و دنیــا را پر از غــــم میکشمسینه هــای خسته را پـر سوز وماتم میکشمجنگ و خونـریزی و ظلم و کینه ورنگ و ریاایـن جهان سبــز و خــرم را جهنــم میکشمظالمان در هـر کجــا همواره جولان میدهنددر میــــان هـــر نفـس آه دمــــادم میــکشمدیده ام خون میچکد هرلحظه از چنگال جنگگریـه هــا را زیـر بــاران های نـم نـم میکشموای از این دنیا که در آن کودکان را میکشندجـــای خنــده گـریـه بــر لبها منظم میکشمبشنوم هـر ثانیه هـر لحظه چون اخبار تلخهرکسی را روز وشب با غصه همدم میکشمشاعـری س...
ادامه مطلب
درد یعنی...درد یعنی شب بخوابی غصه بیدارت کندمثل هـر شب تـا سحر با غم گرفتارت کنددرد یعنـــی دل بـســوزد ذره ذره بیــصدابغض مـانـده در گلو هر لحظه آزارت کنددرد یعنی بگذری از کوچه های خاطراتاشک را از دیده هـا تقدیـم رخسارت کنددرد یعنی زیــر بـاران گریه هـا بـا یـاد اونــم نــم ِبـاران تـو را دلتنگ دیـدارت کنددرد یعنی روزگار و تلخـی ایـن سرنوشتشیر باشی همنشین با گرگ و کفتارت کنددرد یعنی ظاهـری خنـده به لب داری ولیدرد پنهـان در درونت سخـت بیمارت کنددرد یعنی که نمی یابی کسی سنگ صبـورمثل مهتابی که ر...
ادامه مطلب
من غریبم غریب《داغلار آغلار حالیما ـ بو غملی احوالیما 》نیلییم چرخ فلک ـ قـارا یـازیب فالیمادردیمی دفتره دئدیم ـ باغچادا گوللره دئدیمبیلمیرم غم الین نن ـ باش گوتوروم هارا گئدیممن غریبم من غریب ـ دردیمه یوخدو طبیبچشمه لردن سو آخار ـ آغلار گوز یولارا باخارسن دوشرسن یادیما ـ هر زامان یاغیش یاغارکوچه لر آی کوچه لر ـ ورون اوننان منه خبرگوزلریم یولارا باخون ـ وار امیدیم او گلرترجمه شعرکوه ها به حالم گریه میکنند به این احوال غمگینمچه کنم که چرخ فلک در فالم سیاه نوشته استدردم را به دفتر گفتم در باغ...
ادامه مطلب
عاشق تو...شانه بر گیسو زدی و شانه عاشق شد به تویک نه صد دل عاشق دیوانه عاشق شد به توباد وقتی در هـوا عطر تـو را پر کرد و رفتکوچه و آجر به آجر خانه عاشق شد به توآن زمانکه خنده بـر روی لبت گل کـرده بودبـاغبـان و بلبل و گلخــانه عاشق شد به توبــا نگاهــی ســاده و گیــرا نشستی انجمنآشنایان جای خود، بیگانه عاشق شد به توشاعری ازچشم مست تـو غزل ها مینوشتدر میـان هـر غـزل مستانه عاشق شد به توگــرچـه در آتش پــر پــروانــه میسوزد ولیسوخت در آتش همان پروانه عاشق شد به توباوفا خوش برده ای دل از دل سنگ ص...
ادامه مطلب
بی نام و نشان《این دل دیـوانه را بـا غــم پریشان کرد و رفت》خــانه ی آبــاد دل را بد چــه ویران کرد ورفتآنکـه همـدردی بـــرای دردهـــای مــن نبـــوداین سر آشفته ام را نا به سامان کرد و رفتبــال پــرواز مـرا بــا سنـگ غمهایـش شکستپیش چشمم خانه را بدتر ز زندان کرد و رفتروزگاری صـاحب نــام و نشان بـودم کنــوناو مـرا آواره ی شهـر غــریبـان کـــرد و رفتخــواستـم تـــا آبــــرو داری کنــم امــا نشداو مرا انگشت نمای این و یا آن کرد و رفتبیـکسی های مــرا گفتــم ولـی بــاور نکـردچون کویر تشنه ای محتاج با...
ادامه مطلب