
کوله بار غم...جز کوله باری از غم چیزی نمانده از منجز آه و درد و ماتم چیزی نمانده از منای زندگـی چــه کردی بــا قلب عاشق منجز دلخوشی ولی کم چیزی نمانده از منروزی اگـــر ببینی مــن را نمی شنــاسیغم کرده قامتم خم چیزی نمانده از مندر خـانــه ام غـریبـم بی همزبان و شبگردجــز گریه های نـم نـم چیزی نمانده از مندر پیچ و تاپ غصه غم گشته سرنوشتمجز غم مرا ، به هر دم چیزی نمانده از منسهمم چـه بوده دنیـا از تـو به غیر حسرتزخمی بـدون مـرهــم چیـزی نمانـده از منبـا مـن چـه کرده غصـه سنگ صبــورم اماجــز نـاله...
ادامه مطلب