سنگ صبور

متن مرتبط با «چه خوب میشد اگر» در سایت سنگ صبور نوشته شده است

باورم هرگز نمیشد

  • نیلوبلاگ

    باورم هرگز نمیشدباورم هرگز نمیشد غــم زمینگیرم کنددر جوانی غصه های من مرا پیرم کندبـاورم هـرگـز نمیشد بـازی چـرخِ فلکدر هجوم بیکسی از زندگی سیرم کندباورم هرگز نمیشد گردش این روزگاربال وپر بسته مرا در بند وزنجیرم کندبــاورم هــرگــز نمیشد روبـروی آینــهاز خودم حتی مرا اینگونه دلگیرم کندبــاورم هـرگـز نمیشد بیـگنـاه ِبیـگنـاهاینچنین قـربـانی دستـان تقدیرم کندبـاورم هـرگز نمیشد آنکه دم زد از وفاپیش چشمان همه اینگونه تحقیرم کندباورم هرگز نمیشد این منِ سنگ صبوردرد و آه و غصه و غمها زمینگیرم کند#جوا...

    ادامه مطلب
  • این چه ظلمیست...

  • نیلوبلاگ

    آمدی خون به دلِ خون شده ی ما بکنی ؟پای غـم را بـه سر ِسفره ی دل وا بکنی ؟ منـکه دیــوار فــرو ریختــه از زلزلـه ام آمدی بـدتـر از ایـن معـرکه بر پا بکنی ؟ روز من چون شب ِظلمتگهِ بی حوصله هاستاین چه ظل...

    ادامه مطلب
  • نخندم چه کنم ؟

  • نیلوبلاگ

    (کارم از گریه گذشته است نخندم چه کنم ؟)در به روی همه جز غصه نبندم چـه کنم ؟ دست مـن هیـچ زمانی نرسد دامـن تومن زمین بودم و تو مـاه بلندم چه کنم ؟رفتی و هیچ نگفتی که چـه کردی با منبعد تـو هیچکسی را نپسندم چـه کنم ؟ پـرپـرواز مـرا تیـر جفای تـو شکستمـرغ پر زخمی وآزاد به بندم چه کنم ؟ سـربـازار وفـا چـ...

    ادامه مطلب
  • حال دلم خوب نیست

  • نیلوبلاگ

    از تو چه پنهان گلم، حال دلم خوب نیستغیر غـم و حسرت و، نالـه وآشوب نیست همسفرم درد وغم، همدم من اشک وآهلشگر بغض آمده، قدرت سرکوب نیستحسرت دیـدار تو، جـان مرا شب گرفتشهر پر از یوسف است، حال که یعقوب نیست حق منو دل نبود، این همه ویـران شدنجنس دلم سنگی و،آهن و یا چوب نیست آنـکه نمک پرورم، بود نمـکدان شک...

    ادامه مطلب
  • اگرپرسید حالم را...

  • نیلوبلاگ

    اگر پرسید حالم را بگو احوال من خوب استکمی تا قسمتی ابری بگو اقبال من خوب است کویر سینه ام خشک وگهی مایل به سرسبزیهمین سرسبزی اندک برای سال من خوب است همان زخم عمیق سینه را دارم که میسوزدو ناچارم بگویم سرنوشت و فال من خوب است نقاب خنده بر صورت و گریه پشت آن پنهان به پروازم نیازی نیست شکسته بال من خوب است مرا سنگِ صبورِ غم میان شعر ها خواندند اگر این خشکسالی هم نبود امسال من خوب است سفر خوش قاصدک دیدی اگر روزی نگارم رااگراحوال من پرسید بگو که حال من خوب است جواد الماسی...

    ادامه مطلب
  • چه میشد؟

  • نیلوبلاگ

    در شهر دلت مهر و وفا بود چه میشد؟یا جای جفا صلح و صفا بود چه میشد؟ صد زخم زدی به سینه ی غمزده ی منیک لحظه بر این زخم دوا بود چه میشد ؟ افسوس بر عشقی که گرفتار هوس شد از بند هوس دلت رها بود چه میشد؟ تو سنگ شدی شیشه شدم باز شکستمبرقلبی که شکست حکم بقا بود چه میشد؟ من نذر دلم بسته به گیسوی بلندت این خواهش دل از تو روا بود چه میشد؟ تو سنگ زدی بر من و ناچار پریدم یک لحظه دلت یاد خدا بود چه میشد؟ خو کرده به غم های دلم سنگِ صبورم این غصه و غم باد هوا بود چه میشد ؟ جواد الماسی...

    ادامه مطلب
  • کاش میشد

  • نیلوبلاگ

    کاش میشد لکه ها را پاک کرد خاطرات سوخته در خاک کرد کاش بغض سینه ها سنگین نبودعشقها مان با هوس رنگین نبود کاش میشد زندگی را ناب دیدچشمهای خستگی را خواب دید کاش میشد مهربان تر می شدیم با محبت نغمه خوان تر می شدیم کاش دلهامان اسیر غم نبود عاشق صادق در عالم کم نبود کاش میشد لحظه ها را شاد زیستاز غم و درد جهان آزاد زیست غم مخور سنگ صبور ِ غُصه ها رو سیاهی تا ابد سهمِ کلاغ ِقصه ها جواد الماسی...

    ادامه مطلب