سنگ صبور

متن مرتبط با «نقاش غزل» در سایت سنگ صبور نوشته شده است

نقاش دنیا ...

  • نیلوبلاگ

    من اگـر روزی شود نقــاش این دنیـا شوم،xa0این جهان را عاری از هرغصه و غم میکشمxa0بهـرِ دلهـا مهــربـانی، بـی قــراری، همــدلی ،خنـده را پیـوستـه بــر لبـها منظـم میکشمxa0زشت و زیبـا خالـق و پـروردگار ما یکسی...

    ادامه مطلب
  • غزل بانو

  • نیلوبلاگ

    امشب دوباره با خاطره ها گفتگو کنم باید نشان تو میان غزلها جستجو کنم نام تو میبرم و بی اختیار اشک چشمباید به آب دیده ام از نو وضو کنم شاید که قسمت ما نیست یکی شدنباید برای داشتَن ات امشب آرزو کنم باید بنویسم غزل را فقط به نام تو بی تو تمام قافیه را بی آبرو کنم پیچیده عطر تو در بیت بیت هر غزلباید میان غزلها وجود تو را بو کنم بستم با خودم شرط از امشب به بعدبرای نماز عشق اقتدا به او کنم باید تمام سروده های سنگ صبور یکجا فدای قدمهای غزل بانو کنم #جوادالماسی@javadalmasi59...

    ادامه مطلب
  • نقاشی غزل

  • نیلوبلاگ

    نقاش نیستم من ولی، ناز نگاه ات میکشمروز و شب نقش تو را پیدا پنهان میکشم نقش تو زیباترین عکس من است زیبای منچهره ات را نازنین چون ماه تابان میکشم رنگ چشمان ات سیاه ، همتای رنگ عاشقیناز چشمان تو را هم شکل پاکان میکشم می رسد نوبت به پیشانی ، چه کار مشگلیبخت و اقبالت بلند ، چون قله ها ،آن میکشم ابروانت را کمانی ، تیز و بران همچو تیغقد و قامت همچو سرو،مست ُغزلخوان میکشم مهر تو دریا و عشق ات ساحل آرامشماز برای قلب تو مهرِ فراوان میکشم میزنم بر سیم آخر میشوم سنگ صبور هر چه خوبی در جهان است من تورا آن م...

    ادامه مطلب
  • پناه در غزل

  • نیلوبلاگ

    غصه با اشک به دست بوسی آه آمده بودجای خورشید به روزم شب و ماه آمده بود کوچه بن بست شد و خاطره ام زندانی یوسف عشق من اینگونه به چاه آمده بود چونکه فرقی نتوان دید میان بد و خوب قُمریِ خسته ی قلبم به تباه آمده بود عقد دائم به من و غصه کجا جاری شد ؟بی کسی با من خسته به گواه آمده بود مردم شهر همه مسخره ام میکردند با شب تیره ی من فکر گناه آمده بود ابر را بغض گرفت سینه ی غم را بشکافتغصه را دید که با چشم ِ نگاه آمده بود صبر هم خسته از این حوصله ی سنگ صبورصد غزل بیکسی ام را به پناه آمده بود #جوادالماسی@j...

    ادامه مطلب
  • نقاش یار

  • نیلوبلاگ

    قصد دارم در غزل نقاشیِ زیبا کنم چهره ی دلدارخود را این چنین معنا کنم ماه را شرمنده از رخسار ماهش دیده ام باید امشب بهترین ِ واژه ها پیدا کنم غنچه لبهایش هزاران طعنه برگل میزندگل که نه باید گلستان را به لب معنا کنم قد و قامت را نگو قامت قیامت میکنداستواریِ دماوند پیش او حاشا کنم آبی دریا گرفته رنگ ، از چشمان اوصد خزر را پیش چشم ِمست او رسوا کنم گوشه ی نقاشی ام امضا زنم سنگ صبورامشبی را پیش عکس دلبرم فردا کنم جواد الماسی...

    ادامه مطلب