سنگ صبور

متن مرتبط با «نامه ی غمگین جدایی» در سایت سنگ صبور نوشته شده است

غم قافله سی...

  • نیلوبلاگ

    غم قافله سی...بیر عیدییه بیر وعده غذا حسرت اولوپدیاز بس کی قالیب آج نچه گون رنگی سولوبدیبیــر عیـده ولی غــم نــدی درک ئیلمییبللرآماده اولوپ هر نه کی هر لحظه سئووپلربیر عیده اوقد غصه سی واردی یاتا بیلمیرچوخدان دولانیر دردینه درمـان تـاپـا بیلمیربیر عیده جوان سیندیده غمنن قوچالیپلاربیر عیده ییغیب دونیا مالین عرشه چاتیپلاربیر عیده ولی هی پولو پول اوسته قویوللاربیـر عیـده ولی هشدادا ایللردی قــاچیـللاربیـــر عیـده محبــــت اکیــب، آزاری دریللربیر عیده قوییوب دوز یولو ، بیراهه گئدیللربیـر عیده گئ...

    ادامه مطلب
  • تماشای تو...

  • نیلوبلاگ

    تماشای تو ...آن خنــده ی زیبای تــو دل میبرد از منآن چشم فریبــای تـــو دل میبرد از منخوشبخت تــرین آدم بــر روی زمیـنمهــرلحظه تماشای تـو دل میبرد از منبـاران محبتت کـه بـــر ســـرم میباردآن قامت رعنـای تــو دل میبرد از منای اهـل وفـــا ،اهل صفـا ،اهـل صداقتاخـلاق مجـــزای تـــو دل میبـرد از مناز عشق سخن گفتنت ای عشق چه زیباستآرامش و گــرمــای تــو دل میبرد از منپاییزی ام و با تو بهاری شدن حتمیستای عشق که رویــای تـو دل میبرد از منمن شاعـر چشمان تـوام سنگ صبــورماین عشقِ شکوفای تـو دل میبرد ا...

    ادامه مطلب
  • باورم هرگز نمیشد

  • نیلوبلاگ

    باورم هرگز نمیشدباورم هرگز نمیشد غــم زمینگیرم کنددر جوانی غصه های من مرا پیرم کندبـاورم هـرگـز نمیشد بـازی چـرخِ فلکدر هجوم بیکسی از زندگی سیرم کندباورم هرگز نمیشد گردش این روزگاربال وپر بسته مرا در بند وزنجیرم کندبــاورم هــرگــز نمیشد روبـروی آینــهاز خودم حتی مرا اینگونه دلگیرم کندبــاورم هـرگـز نمیشد بیـگنـاه ِبیـگنـاهاینچنین قـربـانی دستـان تقدیرم کندبـاورم هـرگز نمیشد آنکه دم زد از وفاپیش چشمان همه اینگونه تحقیرم کندباورم هرگز نمیشد این منِ سنگ صبوردرد و آه و غصه و غمها زمینگیرم کند#جوا...

    ادامه مطلب
  • جفای یار...

  • نیلوبلاگ

    جفای یار...من همانم که خـزان را در بهارم دیده امبی وفـایی و دورنگی در دیـارم دیده اماز جفـای دشمنان هـرگـز نمیرنجم ز بسزخـمهای بیشمار از دست یــارم دیده امآنچنــان این غصه و غمها مــرا آزرده اندروز روشن را شبیـه شــام تــارم دیده امبا که گویم بازی چرخ فلک با من چه کردبی وفایی ها کـه من از روزگارم دیده امچون درختی از هجوم وحشی طوفان وبادزیــر پـاهـایـم شکسته شاخسارم دیده امپیش چشم دیگران گاهـی میـان خنـده هامن فــراوان گریـه ی بی اختیـارم دیده امنام خود را در غزل نامیده ام سنگ صبـورچون دگر غار...

    ادامه مطلب
  • سفر بی همسفر ...

  • نیلوبلاگ

    سفر بی همسفر ...و از حــال خـودت روزی بمـانـی بیخبــر تلخ استو آزاد از قفس بــاشی بــدون بـال و پــر تلخ استکجـــا بـــار سفـر بستـی ، نمیــدانـی مگــر ای دلدر ایـن بـازار بی مهری سفر بی همسفر تلخ استبه قلب و سینه ی زخمی مزن زخمی دگر ای دوستتحمل بــر غـــم و اندوه و بـر زخــم دگر تلخ استبـه مــا رحمی کـن و یـارب مران از خانه ی امیدعذاب خــانـه بـردوشی بـرای در بــه در تلخ استدخیـــل آرزو بستـن دعــا پشت دعــا افسوساگر باشد در این عالم دعایت بی اثـر تلخ استنمیفهمد کسی درد تــو را حتــی در ایــ...

    ادامه مطلب
  • جفای روزگار

  • نیلوبلاگ

    جفای روزگار...چه حسرتها به دل ماند از جفای روزگار ای عمرچه نـاحق ظلم هـا شد از قضای روزگار ای عمرشبیه بـرگ زردی کـه خـــزان دید و زمیـن افتاد چــه آمـد بــــر ســـرم آه از بلای روزگار ای عمرشکایت نـامه ی دل را شبی با مــاه خواهم گفتکـه شایــد بشنـود دردم خــدای روزگار ای عمرو هرکس را که می بینم دلی ویرانتر از ما داشتکسی دیده مگر بـا خــود وفای روزگار ای عمر؟جهان بـــا آرزوهـــایم چنــان سـاز مخالف زدعــزا برپــا کنــم هــرشب برای روزگار ای عمرسـوالات فــراوانی بــه سـر دارم ولی افسوسنمی یابــم...

    ادامه مطلب
  • یاد تو...

  • نیلوبلاگ

    یاد تو ...منو یـاد تــو مینـدازه صــدای خنـده ای گاهینگاهـی ســاده و گیــرا وَ یـا هر صورت ماهیبـه هــرجـا میــروم یـادت مثـال سایه می آیدنمیدانم چـه باید گفت تـو هم فکر منی شایدمنــو یـاد تــو میندازه غــم و دلتنگی و شادیشبیه تــو یکــی رد شد دوبــاره یــادم افتادیصدای خنـده های تـو هنوز میپیچه تو گوشمفراموشم نخواهی شد وَ من بیهوده میکوشممن و یــاد تــو میندازه صــدای بـوق ماشینهاکــه میگفتـی دل آزاره صــدای تـــو مـخ اینهادلم تنگه واسه اخــم و واسه لجبازیات ای یارکه من ای کاش میدیدم تو رو حت...

    ادامه مطلب
  • دلم گرفته ای خدا...

  • نیلوبلاگ

    دلم گرفته ای خدا...دلم گرفته ای خـدا هــم از غـریب و آشناهم از زمین هم از هوا کجا روم بگو کجاغمی نشسته بر دلم خزان زده به حاصلمچـرا که هـرچـه میدوم نمیرسم به منزلمچه آمده چـه برسرم، چه ساده کرده پرپرمکه در شـروع زنـدگی رسیـده ام بــه آخرممنم ز خسته خسته تر شکسته و شکسته تربه هر دری زدم ولی دری که گشته بسته ترو غـم گرفتـه خــانه را تمام این زمانه رابرای گریـه میدهد بــه دست من بهانه راتویی تـو سرنوشت من جهنم و بهشت منگره زده چه بی خبر به عشق تو سرشت منخـدا خـدا خـدای من، تـو بشنوی صدای مندر این...

    ادامه مطلب
  • دنیای بدون جنگ

  • نیلوبلاگ

    دنیای بدون جنگ...میشوم نقاش و دنیــا را پر از غــــم میکشمسینه هــای خسته را پـر سوز وماتم میکشمجنگ و خونـریزی و ظلم و کینه ورنگ و ریاایـن جهان سبــز و خــرم را جهنــم میکشمظالمان در هـر کجــا همواره جولان میدهنددر میــــان هـــر نفـس آه دمــــادم میــکشمدیده ام خون میچکد هرلحظه از چنگال جنگگریـه هــا را زیـر بــاران های نـم نـم میکشموای از این دنیا که در آن کودکان را میکشندجـــای خنــده گـریـه بــر لبها منظم میکشمبشنوم هـر ثانیه هـر لحظه چون اخبار تلخهرکسی را روز وشب با غصه همدم میکشمشاعـری س...

    ادامه مطلب
  • درد یعنی ...

  • نیلوبلاگ

    درد یعنی...درد یعنی شب بخوابی غصه بیدارت کندمثل هـر شب تـا سحر با غم گرفتارت کنددرد یعنـــی دل بـســوزد ذره ذره بیــصدابغض مـانـده در گلو هر لحظه آزارت کنددرد یعنی بگذری از کوچه های خاطراتاشک را از دیده هـا تقدیـم رخسارت کنددرد یعنی زیــر بـاران گریه هـا بـا یـاد اونــم نــم ِبـاران تـو را دلتنگ دیـدارت کنددرد یعنی روزگار و تلخـی ایـن سرنوشتشیر باشی همنشین با گرگ و کفتارت کنددرد یعنی ظاهـری خنـده به لب داری ولیدرد پنهـان در درونت سخـت بیمارت کنددرد یعنی که نمی یابی کسی سنگ صبـورمثل مهتابی که ر...

    ادامه مطلب
  • من غریبم غریب

  • نیلوبلاگ

    من غریبم غریب《داغلار آغلار حالیما ـ بو غملی احوالیما 》نیلییم چرخ فلک ـ قـارا یـازیب فالیمادردیمی دفتره دئدیم ـ باغچادا گوللره دئدیمبیلمیرم غم الین نن ـ باش گوتوروم هارا گئدیممن غریبم من غریب ـ دردیمه یوخدو طبیبچشمه لردن سو آخار ـ آغلار گوز یولارا باخارسن دوشرسن یادیما ـ هر زامان یاغیش یاغارکوچه لر آی کوچه لر ـ ورون اوننان منه خبرگوزلریم یولارا باخون ـ وار امیدیم او گلرترجمه شعرکوه ها به حالم گریه میکنند به این احوال غمگینمچه کنم که چرخ فلک در فالم سیاه نوشته استدردم را به دفتر گفتم در باغ...

    ادامه مطلب
  • بی نام و نشان

  • نیلوبلاگ

    بی نام و نشان《این دل دیـوانه را بـا غــم پریشان کرد و رفت》خــانه ی آبــاد دل را بد چــه ویران کرد ورفتآنکـه همـدردی بـــرای دردهـــای مــن نبـــوداین سر آشفته ام را نا به سامان کرد و رفتبــال پــرواز مـرا بــا سنـگ غمهایـش شکستپیش چشمم خانه را بدتر ز زندان کرد و رفتروزگاری صـاحب نــام و نشان بـودم کنــوناو مـرا آواره ی شهـر غــریبـان کـــرد و رفتخــواستـم تـــا آبــــرو داری کنــم امــا نشداو مرا انگشت نمای این و یا آن کرد و رفتبیـکسی های مــرا گفتــم ولـی بــاور نکـردچون کویر تشنه ای محتاج با...

    ادامه مطلب
  • حضرت علی (ع)

  • نیلوبلاگ

    حضرت علی (ع)ساقـی کـوثـرعلی مشکل گشای عــالـم استنـام حیدر مرهمی بر روی هر درد و غم استدر عـدالت در شجـاعت در عبــادت بی نظیرجـانشین و یـاور و عشقِ رسول خـاتم استحــاتـم طایـــی کجــا و بخشش مــولا کجـــاچون گدای درگهش صدها هزاران حاتم استعـاجـز از وصف مقامش شـاعــران بــا واژه هاچون برای وصف مولا هر چه بنویسی کم استچــون علی هــرگز نمی آید بــه دنیــا در جهانبــاعـث فخـــر و غـــرور و افتخــــار آدم استآمـده بــا دست خــالـی میـــرود بــا دست پــُرمی زنـد چنگ تــوسل هرکه غـــرق مـاتـم استآنکه...

    ادامه مطلب
  • وای بحالم

  • نیلوبلاگ

    وای بحالم...بـی تـو گـذر تلخ زمــان وای بحالمدلتنگی و ایـن درد نهـان وای بحالمشبگردی و آوارگی از مردم این شهرسهمم بشود زخــم زبان وای بحالمدربازی این چرخ فلک با که بگویمدر فال من افتاده خزان وای بحالمرنجیده و دلخسته ام از دوست ودشمنبس زخم زده این و هم آن وای بحالمرفتـی و پس از رفتـن تــو در نظر منهمچـون قفسی تنگ جهان وای بحالمباران زد و یـاد تــو و آن خاطره هـایتآتش شد و افتــاد بــه جــان وای بحالمبر غصه و غمهای خودم سنگ صبورمسـر آمـده ایـن عمـر گــران وای بحالم#جوادالماسی(سنگ صبور)@javadalma...

    ادامه مطلب
  • آرزوی محال

  • نیلوبلاگ

    آرزوی محال ...《چه شبهایی که با یادت نشستم گفتگو کردم 》تمام خاطـراتم را بــه شوقت زیر و رو کردمنفهمیدم چه شد اما دلم بـــا دیدنت لرزیدنگفتم با کسی شاید که ترس از آبرو کردمچه میدانی از احوالم که در دنیای بی مهریتمام زخمهایم را بـه دست خـود رفو کردمشبیه آرزوهای محال است این وصال اماو میدانم نخواهد شد ولی من آرزو کردمخــزان زد آرزوهــا را میــان سینه پـرپـر شد به یادت غنچه ای چیدم ولی با گریه بو کردمپرم از حرف ناگفته کسی سنگ صبورم نیستبـرای درد دل کردن تـو را من جستجو کردم#جوادالماسی(سنگ صبور)@ja...

    ادامه مطلب
  • بازی چرخ فلک

  • نیلوبلاگ

    بازی چرخ فلکچرخ گردون با دلم به به چه بازی میکندگـه مـرا پس میـزند ، گـه دلنـوازی میکند ساعتی با دلخوشی و ساعتی با درد و غماز مــن دیـوانــه دل مهمـان نـوازی میکند روز یا شب درهجوم بیکسی با اشک وآهپیش چشمم غربتم را صحنه سازی میکندظاهری میخندم و گریه به پنهان می برمبسکه غم در خلوت من یکه تازی میکند میـزنـدسـاز مخـالف بـا دلـم این روزگار خسته از عشق حقیقی و مجازی میکندگاه محتـاجـم بــرای ذره ای آرامش و...گاهگاهی بی نیـاز از هـر نیـازی میکندقاصدکهای پریشان را اگر دیدی بپرسعاشقان را دیدن معشوق ر...

    ادامه مطلب
  • سینه ای پر از غم

  • نیلوبلاگ

    سینه ای پر از غم...《حــال و احـوال مـرا از سوز اشعارم بپرس 》از دل دیـوانه ی هر شب خود آزارم بپرسظاهری میخندم اما سینه ام از غم پراستاز صــدای نالـه هـایم در شب تــارم بپرسنیست درمانی برایم بسته های قرص خوابنیمه شبها تـا سحـر از چشم بیدارم بپرسسوختم درخود شکستم سوختن حقم نبودبی گنــاهی مانـده ام در زیــر آوارم بپرس شیشه ی احساس من خــورده ترک از آشنااز تـنِ زخـمی وَ یــا ایـن قلب بیمارم بپرسآنقـدر از زنـدگانی خستــه ام با پــای خودمیـروم راحت شوم از چوبه ی دارم بپرسهیچـکس سنگ صبــور دردهـــای م...

    ادامه مطلب
  • ببخش ای دل

  • نیلوبلاگ

    ببخش ای دل...دلخـوشیهای فــراوانـی بـدهکارم به دلبینهایـت شِکوه از ظلم فلک دارم به دلزخـمهای بیـشماری بــر تـن و از بیـکسیدل پرستار من است و من پرستارم به دلمـن نمیـدانم حـلالم میکنـد یـا اینـکه نهلحظه لحظه میرسد ازبسکه آزارم به دلبین عقل و دل اگر جنگی بپا شد یک زمانعهد کـردم اختیــارم را کـه بسپـارم به دلتاکنون از حال دل غافل اگر بودم چه غمبعد از این باید فراوان وقت بگذارم به دلبر غـم و بر غصه ام پیدا نشد سنگ صبـوربعد از این هستم خودم هم یار وغمخوارم به دل#جوادالماسی(سنگ صبور)@javadalmasi59 ...

    ادامه مطلب
  • پیری زود رس..

  • نیلوبلاگ

    پیری زود رس...پیـریِ زودرس ام حـاصلِ غمهای من استحسرت وغصه وغم همدم شبهای من استگله از دست کسی نیست که از اول عمرغربت و دربه دری با من و دنیای من استگله در پشت گله یـا گـره در پشت گـره سهم دیروزم و امروزم و فردای من استکنج این گوشه ی ویرانه نشستم چه کنم بلبلی هستم و گلزار و چمن جای من استدلم از درد بـه تنـگ آمده از مــاه بپـرس شـاهـد بیـکسی ِایـن دل تنهای مـن است بسکه بـر غصه و غــم سـاز تحمل زده ام صبر حیرت زده مشغول تماشای من استچه کنم نیست کسی بر من ودل سنگ صبورمنکه مجنون صفتم کیست که لیل...

    ادامه مطلب
  • پرستوی مهاجر...

  • نیلوبلاگ

    پرستوی مهاجر ...خـانـه ی آبـاد دل را غصه هـا ویـرانه کرد با که گویم غم چها با این دل دیـوانه کرددل نمی بنـدم اگـر بــر دلبــری هـای کسی بـی وفــاییها مـرا چون با همه بیگانه کرد چـون نمیفهمد کسی حـال خـرابم را رفیـق بیکسی هــایم مـرا حتـی غـریب خانه کردنیمه شبها تا سحر با خویش خلوت میکنمپیـله ی تنـهاییـم شـایـد مــرا پــروانـه کردمیـروم امـا نمی دانم مــرا مقصد کجــاست چون پرستو وقت کوچ آمد که ترک لانه کرددر بـهارم آفتـی زد نــاگهـان بـــر ریـشه ام مثل گل پــرپــر ...

    ادامه مطلب