
این نامه ی غمگین برسد دست نگارمبا اشک نوشتم که بداند گله دارم با اشک به هر گوشه ی این نامه سرشتماز بیکسی و درد و غم و غصه نوشتماز درد نوشتم که بخواند گل نازماینجا منم و دلهره و ناله ی سازمشاید برسد دست تو این نامه ی غمهاشاید که تو هم مثل منی بیکس و تنهابعد از تو نفس تنگ شده سربه گریبانشک کرده به احوال زمین ، نازل قرآن بعد از تو بگو با دل ویرانه چه سازم؟با تلخ ترین خلوت این خانه چه سازم ؟ بعداز تو ...
ادامه مطلب
این نامه ی غمگین برسد دست نگارم با اشک نوشتم که بداند گله دارم با اشک به هر گوشه ی این نامه سرشتم از بیکسی و درد و غم و غصه نوشتم از درد نوشتم که بخواند گل مینااینجا منم و دلهره و ظلمت شبها شاید برسد دست تو این نامه ی غمهاشاید که تو هم مثل منی بیکس و تنها بعد از تو نفس تنگ شده سربه گریبانشک کرده به احوال زمین قسم به قرآن بعد از تو بگو با دل ویران چه کنم؟با گل نسترن خشک به گلدان چه کنم؟ بعد تو خاطره ها قاتل جانم شده انددرد و غم باعث این قد کمانم شده اند بعد تو آتش افتاده به جان کشت مراطعنه و دله...
ادامه مطلب
مشهور شدم شاعر شعرهای غم انگیزاینجا منم و خاطره ها به غصه لبریز تنها منم و دلهره و بیکسی و دردهم کاسه ی صبردل من پر شده سرریز هی جار نزن چلچله که فصل بهار استاینجا همه ی سال برایم شده پاییز صد درد به دل دارم و ویرانه نشینمچون شهر که غارت شده از حمله ی چنگیز با آینه قهرم که هزاران دفعه میگفت زیبا نشود چهره ی ویرانه دل انگیز اینجا منم و سنگ صبوری که عزاداربا فصل بهاری که نشسته است به پاییز جواد الماسی...
ادامه مطلب