
غروب ...بــاز هـــم دلتنگی و غمهای عالـم در غروبمینــوازد ســوز دل آهنگ مــاتــم در غروبیاد ایامی که در دل ایـن همه حسرت نبودمیبرد با خود مرا هر سو به هردم در غروبچشمها شــرمنــده میبارید چــون ابــر بهاراین بساط گریه در من شد فراهم در غروباین جهان را چون قفس میبینم و بی دلخوشیآه می بـارد سـرم بــارانی از غــم در غروبباز هم در غربت و چشم انتظاری در سکوتمیشود روشن چراغ خانه کم کم در غروبشاعـری سهم شما باشد که این سنگ صبــورمینویسد حرف دل با چشم پر نم در غروب#جوادالماسی(سنگ صبور)@javadalmasi59...
ادامه مطلب
باز هم شب آمد و چشمان گریان وای نهباز هم من با غم ات سردر گریبان وای نه بی تو محکومم به تنهایی در دستان بادسایه ام حتی شده از من گریزان وای نه خاطرت در خاطراتم دلبری ها میکندمثل من دلتنگ تو گلهای گلدان وای نه ماه میگفت شاید امشب ردشوی از شهر مامنتظر همراه من ،کوچه خیابان وای نه آسمان شهر دل پر شد از ابر بیکسیابر دلتنگی و رگباری و طوفان وای نه میکشم بی تو نفس اما نفس را در قفسبی تو این دنیا برایم مثل زندان وای نه مینویسم در کنار عکس تو سنگ صبوردروجودم میدهد یاد تو جولان وای نه جواد الماسی...
ادامه مطلب