
کوله بار غم...جز کوله باری از غم چیزی نمانده از منجز آه و درد و ماتم چیزی نمانده از منای زندگـی چــه کردی بــا قلب عاشق منجز دلخوشی ولی کم چیزی نمانده از منروزی اگـــر ببینی مــن را نمی شنــاسیغم کرده قامتم خم چیزی نمانده از مندر خـانــه ام غـریبـم بی همزبان و شبگردجــز گریه های نـم نـم چیزی نمانده از مندر پیچ و تاپ غصه غم گشته سرنوشتمجز غم مرا ، به هر دم چیزی نمانده از منسهمم چـه بوده دنیـا از تـو به غیر حسرتزخمی بـدون مـرهــم چیـزی نمانـده از منبـا مـن چـه کرده غصـه سنگ صبــورم اماجــز نـاله...
ادامه مطلب
غم قافله سی...بیر عیدییه بیر وعده غذا حسرت اولوپدیاز بس کی قالیب آج نچه گون رنگی سولوبدیبیــر عیـده ولی غــم نــدی درک ئیلمییبللرآماده اولوپ هر نه کی هر لحظه سئووپلربیر عیده اوقد غصه سی واردی یاتا بیلمیرچوخدان دولانیر دردینه درمـان تـاپـا بیلمیربیر عیده جوان سیندیده غمنن قوچالیپلاربیر عیده ییغیب دونیا مالین عرشه چاتیپلاربیر عیده ولی هی پولو پول اوسته قویوللاربیـر عیـده ولی هشدادا ایللردی قــاچیـللاربیـــر عیـده محبــــت اکیــب، آزاری دریللربیر عیده قوییوب دوز یولو ، بیراهه گئدیللربیـر عیده گئ...
ادامه مطلب
کربلا دشت غم《ســارالان گـوللروون حـالینــه گول آغــلار حسین》گئجه گوندوز پوزولان حالَ سینه داغلار حسینیـر اوزونــده چکیـلـر قــاره عـــزا خــانه لــرهسنه خاطر آقا جان گئوده عزا ساخلار حسینکربلا دشتِ پر از غمدی حسین ـ دولو ماتم دی حسینسـو آخــار چـوللره لب تشنـه یـانـار اهـل حرمیرده داش آغلیاری گوده اوچان قوشلار حسینویــراری چنـگ تـوسل سنـه هــر دردی اولانقاره پرچملر ئسر نوحه دیوب اوخشار حسینکربلا دشتِ پر از غمدی حسین ـ دولو ماتم دی حسینداش اورکلی اوخ آتان واردی بو لشگرده عجبتشنه لب بیر قوزو قرب...
ادامه مطلب
سینه ای پر از غم...《حــال و احـوال مـرا از سوز اشعارم بپرس 》از دل دیـوانه ی هر شب خود آزارم بپرسظاهری میخندم اما سینه ام از غم پراستاز صــدای نالـه هـایم در شب تــارم بپرسنیست درمانی برایم بسته های قرص خوابنیمه شبها تـا سحـر از چشم بیدارم بپرسسوختم درخود شکستم سوختن حقم نبودبی گنــاهی مانـده ام در زیــر آوارم بپرس شیشه ی احساس من خــورده ترک از آشنااز تـنِ زخـمی وَ یــا ایـن قلب بیمارم بپرسآنقـدر از زنـدگانی خستــه ام با پــای خودمیـروم راحت شوم از چوبه ی دارم بپرسهیچـکس سنگ صبــور دردهـــای م...
ادامه مطلب
«با اینکه میخندم ولی غم دارم ای دوست »در دل هـوای سوز و مــاتم دارم ای دوستxa0بغضی نشستـه در گلویــم روز و شبهــاxa0در سینــه ام آه دمــادم دارم ای دوستxa0در حسرت خـوابی پــر از آرامش هستـمxa0xa0شب تا سحر بس حا...
ادامه مطلب
مثل هـر شب بـا خـودم غمنامه آوردم خداxa0بهتر از هر کس تو میدانی پر از دردم خداxa0گم شدم در این سرای غم که نامش زندگیستدر خودم دنبال خود هرلحظه میگردم خداxa0دشمنـان زخمم زدنـد و دوستـان بدتر از آنxa0زخـمی از ت...
ادامه مطلب
یاغیسان خاطیره لر گوللرینی ایسلادیسان ، یاغما یاغیشسالیسان یاده کئچن گوننریمی،آغلادیسان ،یاغما یاغیش گور گتوردون منی هاردان هارا ای بخت سنی خار اولاسان سارالان گوللره بَنظَر منی چوخ اوخشادیسان ، یاغما...
ادامه مطلب
روزها بـا غـم گرفتارم ولی شب بیشترروزها هم من خودآزارم ولی شب بیشتر ظاهری میخندم و گریه به پنهان میکنممانده ای در زیر آوارم ولی شب بیشتردوستان زخم زبان ودشمنان زخمی دگرآه از این دنیا چه بیزارم ولی شب بیشتر بی صدا در خود شکستن اتفاقی ساده نیستمیکشد غمها که بر دارم ولی شب بیشتر سـاز دنیـا بـا دلـم ساز مخالف میزندمثل ابـر تیـره میبـارم ولی شب بیشتر میسپارم دل به هر کس بی وفایی میکندخوبـی از اینها طلب...
ادامه مطلب
این نامه ی غمگین برسد دست نگارمبا اشک نوشتم که بداند گله دارم با اشک به هر گوشه ی این نامه سرشتماز بیکسی و درد و غم و غصه نوشتماز درد نوشتم که بخواند گل نازماینجا منم و دلهره و ناله ی سازمشاید برسد دست تو این نامه ی غمهاشاید که تو هم مثل منی بیکس و تنهابعد از تو نفس تنگ شده سربه گریبانشک کرده به احوال زمین ، نازل قرآن بعد از تو بگو با دل ویرانه چه سازم؟با تلخ ترین خلوت این خانه چه سازم ؟ بعداز تو ...
ادامه مطلب
اینجا که منم بی تو به جز غم خبری نیستمانند منِ خسته بدان خـون جگری نیست اینجـا منـم و دلـهره و چشم خیـابـانمونس به من و دفـتر من چشم تری نیستپاییزی ام و زردم و سـردم چو زمستانتاریکم و گویی به شب من سحری نیست باخـاطـره ها هـمسفرم در شب و روزمجز خاطره از کوچه ی من رهگذری نیست ای عشق چه سود از قـفس آزا...
ادامه مطلب
مثـال هر شبم آواره ام غـم دارم امـشبسه تار خسته ام سوز و نوا٬ کـم دارم امشب چو نی می نالم ومی سازم و میسوزم از دردو مهمان خاطراتی گنگ ومبهم دارم امشبمنم قامت کمان از درد و غصه ٬ زخم خنجرو از زخم زبانها قامتی٬ خـم دارم امشب دلم خسته خودم خسته ٬به دوشم کوله غربتبه دل آهنگ غم فریاد ماتـم دارم امشب منم ...
ادامه مطلب
این نامه ی غمگین برسد دست نگارم با اشک نوشتم که بداند گله دارم با اشک به هر گوشه ی این نامه سرشتم از بیکسی و درد و غم و غصه نوشتم از درد نوشتم که بخواند گل مینااینجا منم و دلهره و ظلمت شبها شاید برسد دست تو این نامه ی غمهاشاید که تو هم مثل منی بیکس و تنها بعد از تو نفس تنگ شده سربه گریبانشک کرده به احوال زمین قسم به قرآن بعد از تو بگو با دل ویران چه کنم؟با گل نسترن خشک به گلدان چه کنم؟ بعد تو خاطره ها قاتل جانم شده انددرد و غم باعث این قد کمانم شده اند بعد تو آتش افتاده به جان کشت مراطعنه و دله...
ادامه مطلب
مشهور شدم شاعر شعرهای غم انگیزاینجا منم و خاطره ها به غصه لبریز تنها منم و دلهره و بیکسی و دردهم کاسه ی صبردل من پر شده سرریز هی جار نزن چلچله که فصل بهار استاینجا همه ی سال برایم شده پاییز صد درد به دل دارم و ویرانه نشینمچون شهر که غارت شده از حمله ی چنگیز با آینه قهرم که هزاران دفعه میگفت زیبا نشود چهره ی ویرانه دل انگیز اینجا منم و سنگ صبوری که عزاداربا فصل بهاری که نشسته است به پاییز جواد الماسی...
ادامه مطلب
من شاعر دردم به لبم خنده گریزان یک شاخه گلِ خشک شده بدون گلدان از خنده ی ظاهری قضاوت نکنیدم صد درد به پشت خنده ام نشسته پنهان من کوه غمم به غصه ها سنگ صبورم دنیای به این بزرگی ام شبیه زندان صد ساله شده دل جوانم به چه جرمی از زندگی ام صد گله دارم به صد عنوان نه شعر نه دفتر به خدا مرحم من نیستشاید کند اشک به من چاره و درمان از حال دلم بی خبرم خنده تنُی چند ؟ ای کاش که خنده بفروشند به دکّان جواد الماسی...
ادامه مطلب