
سینه ای پر از غم...《حــال و احـوال مـرا از سوز اشعارم بپرس 》از دل دیـوانه ی هر شب خود آزارم بپرسظاهری میخندم اما سینه ام از غم پراستاز صــدای نالـه هـایم در شب تــارم بپرسنیست درمانی برایم بسته های قرص خوابنیمه شبها تـا سحـر از چشم بیدارم بپرسسوختم درخود شکستم سوختن حقم نبودبی گنــاهی مانـده ام در زیــر آوارم بپرس شیشه ی احساس من خــورده ترک از آشنااز تـنِ زخـمی وَ یــا ایـن قلب بیمارم بپرسآنقـدر از زنـدگانی خستــه ام با پــای خودمیـروم راحت شوم از چوبه ی دارم بپرسهیچـکس سنگ صبــور دردهـــای م...
ادامه مطلب
من پر از حرفم اگر همصحبتی پیدا شودآشنــایی در دیــار ِغـــربتـــیxa0 پیدا شودxa0حــاضرم تنهـاییم را بــا کسی قسمت کنمشانـه های محکم و بی منتیxa0 پیدا شودخوش ندارم اشکهایم را ببیند این و آنگریه میخواهد دلم گ...
ادامه مطلب