
خوش بحال من و دل...خوش بحال من و دل با تو اگر یار شویمبا تـو و عشق تـو هـر لحظه گرفتار شویمآخـــر لذت دنیـــاست که شب تـا به سحربـاصدای تــو از آغـوش تــو بیــدار شویمطعنه بر من مزن ای دوست از این حال بدمچــون پـرستــار تــویـی اینهمه بیـمار شویمبــا تــو شادی همه جــا همسفرم، بی تو ولیبـا غــــم همسایه ی دیـوار بــه دیوار شویمدر گلستــــان جهــان نیـست گلی در نظــرمچـون تـو را دارم و پس از همه بیزار شویماخــم وا کـن گل مـن نـــاز کـن و بـــاز بخندعـــاشق خنــده ی زیبــای تــو هر بار شویمایکه ...
ادامه مطلب
سنگ صبور من..ایـن دل دائـم صبــورم از تـوان افتــاده بودآتشی بر جسم و هم روح و روان افتاده بودهیچکس جـویـای احـوالم نمیشد هفته هاگوئیــا از چشم ایـن خلق جهان افتاده بودصاحب نام و نشان بودم ولی از بخت بدبیخبر در شهرِ بی نام و نشان افتاده بودمشتری پیدا نمیشد بر من و احساس منمثل چای سرد و تلخی از دهان افتاده بوداز در و دیـوار خــانـه بیکسی قد میکشیددر بهـار آرزوهــایــم خــــزان افتـــاده بودعکس خـود را در میـان عکسها دیدم ولیدر جـوانی مثل پیـری قد کمان افتاده بودآمـد و شـد بـر تمام غصـه ام سنگ ص...
ادامه مطلب
سفر بی همسفر ...و از حــال خـودت روزی بمـانـی بیخبــر تلخ استو آزاد از قفس بــاشی بــدون بـال و پــر تلخ استکجـــا بـــار سفـر بستـی ، نمیــدانـی مگــر ای دلدر ایـن بـازار بی مهری سفر بی همسفر تلخ استبه قلب و سینه ی زخمی مزن زخمی دگر ای دوستتحمل بــر غـــم و اندوه و بـر زخــم دگر تلخ استبـه مــا رحمی کـن و یـارب مران از خانه ی امیدعذاب خــانـه بـردوشی بـرای در بــه در تلخ استدخیـــل آرزو بستـن دعــا پشت دعــا افسوساگر باشد در این عالم دعایت بی اثـر تلخ استنمیفهمد کسی درد تــو را حتــی در ایــ...
ادامه مطلب
من غریبم غریب《داغلار آغلار حالیما ـ بو غملی احوالیما 》نیلییم چرخ فلک ـ قـارا یـازیب فالیمادردیمی دفتره دئدیم ـ باغچادا گوللره دئدیمبیلمیرم غم الین نن ـ باش گوتوروم هارا گئدیممن غریبم من غریب ـ دردیمه یوخدو طبیبچشمه لردن سو آخار ـ آغلار گوز یولارا باخارسن دوشرسن یادیما ـ هر زامان یاغیش یاغارکوچه لر آی کوچه لر ـ ورون اوننان منه خبرگوزلریم یولارا باخون ـ وار امیدیم او گلرترجمه شعرکوه ها به حالم گریه میکنند به این احوال غمگینمچه کنم که چرخ فلک در فالم سیاه نوشته استدردم را به دفتر گفتم در باغ...
ادامه مطلب
بی نام و نشان《این دل دیـوانه را بـا غــم پریشان کرد و رفت》خــانه ی آبــاد دل را بد چــه ویران کرد ورفتآنکـه همـدردی بـــرای دردهـــای مــن نبـــوداین سر آشفته ام را نا به سامان کرد و رفتبــال پــرواز مـرا بــا سنـگ غمهایـش شکستپیش چشمم خانه را بدتر ز زندان کرد و رفتروزگاری صـاحب نــام و نشان بـودم کنــوناو مـرا آواره ی شهـر غــریبـان کـــرد و رفتخــواستـم تـــا آبــــرو داری کنــم امــا نشداو مرا انگشت نمای این و یا آن کرد و رفتبیـکسی های مــرا گفتــم ولـی بــاور نکـردچون کویر تشنه ای محتاج با...
ادامه مطلب
با من مدارا کنپــر از دردم پـر از غصه بیــا دردم مـداوا کناگر چـه تلخـم و سـردم ولی بـا من مـدارا کنبــه هــر در میزنم بستـه همه درهـا بـروی منگره از کار این عاشق تو با دست خودت وا کنشبی نـاخـوانده مهمان دل دیـوانه ی ما باشسپس مهمان نـوازی را ز مـا بنشین تماشا کنبـه پشت خنـده هـا دارم گله از عـالم و آدمبه رسم معرفت ما را رها از دست غمها کنچـه میدانی چـه آورده سرم ایـن بازی تقدیرامیـد زندگانـی را بـه ایـن دل مـرده اهدا کنتنی خسته دلی پرخون منم سنگ صبور غمبیــا دنیــای آشـوب مـــرا بــا عشق زیبـ...
ادامه مطلب
سوال بی جواب...به عشق تـو گرفتـارم دلیلش را مپرس از منچرا من دوستت دارم دلیلش را مپرس از منچه بی اندازه میخواهم که روزی تب کنم شایدکه باشی تـو پرستـارم دلیلش را مپرس از مندلم تنگ است دلتنگم نمیدانم چه مرگم هست فقط محتــاج دیـدارم دلیلش را مپرس از منسوالی کـه جـوابش را نمیخواهـم بـدانم عشقکه بی تو چون شب تارم دلیلش را مپرس از مننشستم تا سحر هرشب که از عشق تو بنویسمچه شبهایی که بیدارم دلیلش را مپرس از من تـو میخندی و میخندم تـو غمگینی و میگریمو بی تو من خود آزارم دلیلش را ...
ادامه مطلب
بیکسیبیکسی تنـها رفیـق ِ مهـربـانم بود و هستدرد و غـم از روز ِاول میـزبانم بود و هستخنـده بـر لب میـزنم اما دلم از غم پر استxa0در میـان سینـه بس درد نهانم بود و هستبینهایت خسته ام از دست سرد سرنوشتچون ب...
ادامه مطلب
سهم من از تو فقط غصه و غم بوده و بسیک دل ِخون شده و قامت خم بوده و بسxa0مِهر من بود بـه تـو بیشتر از پیش ولیxa0درمرامِ تو فقط ظلم و ستم بوده و بسسنگدل سنگ ِتو را به سینه ام کم نزدمنام تـو ذکر لبـم در همه ...
ادامه مطلب
بگذر از من آدمی افسرده میخواهی چکار ؟آدمی غـارت زده دلمـرده میخواهی چکار ؟ بیـنهایـت چـرخ دنیـا بـا دلـم بـد کرده استآنکه با خود خونِ دل، آورده میخواهی چکار؟ روزگـاری تکیـه گـاهِ محکمی بـودم، ولـــی ....
ادامه مطلب
بیکس و تنهـا قدم در زیـر بـاران میزنم حرف دل را در غزل بـا قلب سوزان میزنمسربـروی شانـه ی غـم میگذارم تـاسحرپرسه در پس کوچه های این خیابان میزنمبس که زخم از آشنایان و رفیقان خورده امبعد ازاین برسینـه سنگ نـارفیـقان میزنمخسته ام از ایـن نقاب خنده کـه بر صورتمپشت هم بـر چهره ی غمگین وگریان میزنمدر میـان خانـه ام احساس غـربت میکنم مثل هر شب شانه بـر موی پریـشان میزنمدردم از درمان گذشته رد شده آب از سرم بی سبب من دست و پـا از بهر درمان میزنممثل هـر شب غصه و غـم آمده سنگ صبور طعنه بر باران که من با ا...
ادامه مطلب
سهم من از تو فقط غصه و غم بوده و بسیک دلِ خون شده و قامت خم بوده وبسبه پـریشانی من ،ایـن دل ِآزرده قسم همه شب چای غم و دلهره دم بوده و بسمِهر من بود بـه تـو بیشتر از پیش ولی سهم من از تو فقط ظلم و ستم بوده و بسچشم آشوبگرت چون گسل زلزله هاست دلم از دست تو ویرانه چو بم بوده و بسقلبِ سنگ ِ تـو مرا کرده فراموش ولی همه شب یاد تـو درسینه الم بوده و بسسهمم از زندگی و بازی این چرخ وفلکگریه بسیار ،به لب خنده ی کم بوده وبسبنـویسم همه شب درد دل از سنگ صبور همـدم ِ آه ِ جگـرسوز ، قلم بوده و بس#جوادالماسی(سن...
ادامه مطلب
تو بـرعکس منی دوسم نداریمنو بـا غصه هام تنهام میزاری هزارتـا مثل من دیونه داریخاطرخ...
ادامه مطلب
شب یـلدای من امسال چراغـان شده استسر این سفره عزیزیست که مهمان شده است نـاز کـن نـاز ب...
ادامه مطلب
«در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزد»بر این غریب بینـوا کسی دم از صفا نزد پرنـده ای پر ا...
ادامه مطلب
توکه قدّت شبیه من ،به دست غصه ها خم نیستتوکه روز وشبت چون من، اسیردست ماتم نیست برای درد دل کردن ،کمی دیر است میدانم به غیر از سایه ام اینجا ،برایم یارو همدم نیست پر از بغضم ،پر از گریه ،پرم از حرفِ تکراریبه جز شعر وغزلهایم، برایم یار ومحرم نیست تمام آرزوهایم ،به دست غصه پژمردندگرفتارم به دردی که ،مرامحتاج مرهم نیست چه میدانی تو از دردی، که آبم کرده پنهانی برای کشتنم هرشب، گمانم کمتر از سم نیست به...
ادامه مطلب
تـا ثانیه ها داد زدند دیـر شدن راازآینـه فهمید دلـم پیـر شدن را ازکوچه ی معشوق غریبـانه گذشتمحس کرده ام آنروز که تحقیرشدن رابرحال دلم فرق ندارد که شب و روزآمـوخته بـا خاطره درگیر شدن را جای گله از هیچکسی نیست دلـم خواستبا عشق پر از دلهره زنجیر شدن را در شهر دلم هیچ نشانی ز وفا نیستبا بیـکسی آموخته تفسیر شدن را این درد کمی نیست ولی یاد گرفتمبا خوردن غمهای خودم سیر شدن را با کودک احساس چه ها کرده ای...
ادامه مطلب
لعنت به من و دل که گرفتـار تو بودیمدلخوش به تو و سایه ی دیوار تو بودیم لعنت به من و چشم پر از دلهره ای کههرثانیه در حسرت دیـدار تـو بودیمتنها هدفت زخم زدن بر منـو دل بودکی یا به کجا در پی آزار تـو بودیم ؟ صد بار شکستی وغـرورم به فنـا رفتبا این دل پرخون که طرفـدار تو بودیم در کنج قـفس نـفس کشیدن سخت ...
ادامه مطلب
اینجا کسی مرهم به زخمت نیست، با کسی هایت مدارا کنآهی بکش در اوج تنهایی ، آغوش خود را بر خودت وا کن اینجا کسی هم صحبت غم نیست،پس بی صدا در خود فقط بشکندیروز و امروزت که تکراریست، فکر غروب تلخ فردا کنفرقی ندارد ماندن و رفتن ، وقتی کسی چشم انتظارت نیستپس بعد از این مرده حسابم کن ، یاد مرا حتی تو حاشا ک...
ادامه مطلب
رفتی و بعد تو من ماندم و غم بی انصافشده ام بعد تو ویرانه چو بـم بی انصاف به کدامیـن گنـهم بال وپرم سوزاندی ؟عشق من بود مگر بهر تو کـم بی انصاف؟همه شب خاطره هـاقاتل جانـم شده اندخاطراتی که کشندست چو سم بی انصاف بیت بیت غـزلـم بی تـو فقط آه کشیدهمه ی قـافـیه ها ریخت بهم بی انصاف بعد تـو غصه و غم بس که...
ادامه مطلب