
امشب از غصه پرم محـرم اسرار که نیستبه من بیکس و درمانده پرستـار که نیست نفـسم حبـس به سینـه پرم از بغض ولیخسته ام مثل من خسته خودآزار که نیست سرنوشت من غمـدیده پر از محنت و درددر شب ظلمت من مونس و دلدار که نیست به کدامین گنهم سـوخته بی بال و پـرم ؟مثل من هیچکس از بخت طلبکار که نیست غنچـه ای پرپرم...
ادامه مطلب
بغض نشسته بر گلو چگونه فریاد شودپرنده ی اسیر غم چگونه آزاد شود به سایه ام نگاه کن شکسته تر زمن شدهکجا خرابه کلبه ای دوباره آباد شود هزار زخم بر دلم غریب و آشنا زدنددل شکسته کی توان دوباره دلشاد شود تو رفته ای و یاد تو نشسته در کنار من و یاد تو به یاد من دوباره شیاد شود تمام فصلهای من اسیر بهمن است وبسکجا بهار آید و دوباره خرداد شود هزار بار گفته ام که یاد تو نمیکنم نشد !مگر که قلب من زجنس فولاد شود دوباره غصه آمد و نوشته غم سنگ صبورمگرکه عشق تازه ای به حالم امداد شود جواد الماسی...
ادامه مطلب